تو رو خدا دیگه به من نگو دوست دارم ؛
چون هر وقت اینو بهم می گی
مثه یه گل از خودم مراقبت می کنم؛
خیلی نازک نارنجی می شم؛
خودمو حسابی برات لوس می کنم؛
هی باهت قهر می کنم و هی برات ناز می کنم ؛
خلاصه مثه یه شاحه گل می شینم لب طاقچه و دس به سیاه و سفید نمی زنم
حالا
بازم می خوای بهم بگی دوست دارم ؟!
نوشته شده توسط گیسو که نمی دونه اینجا کسی مهمون می خواد ؟
خنجری داد به دستم که بکش.
گفتمش : مطمئنی ؟
گفت : بکش.
گفتمش : راه دگر نیست جزین؟
گفت : آخرین راه همین است , بکش.
کشتمش.
واپسین لحظه به من گفت :... مرا؟!
گفتمش : پس چه ؟؟
زمین خورد وگفت :
کاش این فاصله را...
کاش این فاصله را .....
نوشته شده توسط آلبالویی که تنها مانده با فاصله ها .


