پنجشنبه 28 اسفند ماه سال 1382
چشمانش ...



کنارم که نشست ٬ با خودم گفتم روزی او را صاحب می شوم و دیگر از پیشم نخواهد رفت ... نگاهش کردم و چشمان شهلایی اش را به خاطر سپردم ... با خودم گفتم که روزی این چشمان را از حدقه در می آورم و آنها را صاحب می شوم ... اما تا آمدم دست به چشمانش بکشم او ناپدید شد ... چرا هیچ کس کنار من نمی نشیند تا من چشمانش را در بیاورم و مال خودم کنم ؟



به قلم بابالنگ دراز ...



چهارشنبه 27 اسفند ماه سال 1382
سال نو مبارک



 آرزوهای من برای سال جدید شما ...
سال نو مبارک

س...سلامت باشید.
آ... آرزوهاتون برآورده شه.
ل... لحظه لحظه زندگیتون پر از شادی باشه .
 - - -
ن...
 نوی نو بشه دوباره ظاهر و باطنتون!
و... وبلاگ نویس شید!!!! ( البته اگه نیستید اگه هستید که وبلاگتون روز به روز بپیشرفته!)
 - - -
م...
معلوماتتون شونصد برابر بشه!
ب... بلا به دور باشه ، ننه !!!
ا... استوار باشید همیشه.
ر... روشن فکر شین . ( اگه هستید بیشتر شید ! )
ک... کور شه چشم حسود!

سال نو مبارک
آمین!

یه سون آپ با یه بغل آرزوهای خوب خوب


سه شنبه 26 اسفند ماه سال 1382
دیوار ...


   
   



مرا به آتش بکشید ... مرا آتش بزنید تا فراموش کنم زندگیم دیواری بیش نیست ... فراموش کنم روزی دیوارها مرا به خود می کوبیدند و زندگیم را تباه می کردند ... دیوارهایی که همه سنگی بودند و مرا سنگی کردند ... لطفا مرا آتش زنید ... دیوارها مرا انتظار میکشند ...






به قلم بابالنگ دراز سنگی






یکشنبه 24 اسفند ماه سال 1382
احساسات خفن فوران یافته یک عاشق پست مدرن!

وای...
میدونی؟
اون طعم شیرین لبات ...
خواهش درون چشمات ...
پستی و بلندیهای بدنت ...
گرمای گونه ات ...
حس گس نوازش هات...
وای ٬ اون پیچش مژه هات وقتی اون رو میبندی ...
و نجوای زمزمه هات...
و بر روی هم غلطیدن هامون ٬
هیچ وقت
هیچ وقت
هیچ وقت

یادم نمیره
از الان و تا همیشه ....
فقط
...
...
...
...
...
...
...
...
...
...
...
...
...
فقط٬
فقط چیزه
اوم
...
...
...
اوم
راستی٬
اسمت چی بود؟




نوشته یک متهم فراموش کار


یکشنبه 24 اسفند ماه سال 1382
هی ...
 <SMILIE>
۱...
۲...
۳...
۴...
۵...
۶...
۷...
۸...
۹...

...
اگه من بخوام همین طوری هی بشمرم ،
شما هم میخواین همین طوری هی بخونین؟؟


هی می نویسه این  سون آپ!!!


یکشنبه 24 اسفند ماه سال 1382
مام آدم بودیم


یادش بخیر
یه روزی ما هم واسه خودمون سری توی سرا داشتیم
یادش بخیر
یه روز مام آدم بودیم
یادش بخیر
یه روزی ما دلی داشتیم
یادش بخیر
کجایی جوونی ؟

آلبالویی که اینجا رو با آلبوم عکسش عوضی گرفته ...

شنبه 23 اسفند ماه سال 1382
به دروغ هم میشه دلخوش بود...



هنوز هم میشه دوست داشت ٬
هنوز وقتایی پیش میاد که دلت واسه یکی می تپه ٬
هنوز هم میشه گفت : دوستت دارم ٬
هنوز هم میشه از عشق نوشت ٬
هنوز هم میشه دلخوش بود ...

عشق! هنوز هم٬ ‌تو همون بزرگترین دروغ جهانی!



نوشته یک متهم که هنوز هم میخواد بنویسه ...

   1      2      3      4    >>