
خیلی وقته منتظر این لحظه بودم ..
به چشماش که پر از اشکه نگاهی می اندازم ..
و صداش که یه بار دیگه توی گوشم می پیچه ..
ـ خواهش می کنم .. ترو خدا .. نرو .. من بدون تو ....
از شنیدن جمله آخر خنده ام می گیره ..
خیلی وقته منتظر این لحظه بودم ..
تو
می گریی ..
و من
مغرورانه لبخند می زنم ..
و می شنوی صدای رفتنم را که تا ابد در گوشهایت طنین انداز خواهد شد ..
آری ..
تا ابد ..
فریاد خاموش

از آدمایی که مغز گوسفند می خورن و زبون گوساله
از آدمایی که توی توالت به مسایل مهم زندگیشون فکر می کنن
از آدمایی که موقع خریدن جوراب اصلا به احساسات انگشت کوچیکه پاشون توجه نمی کنن
ازآدمایی که مادران رنج دیده ( جماعت مرغ ) رو به صورت سوخاری دوست دارن
از آدمایی که وقتی در مورد عشق صحبت میشه یاد اتاق خواب می افتن
از آدمایی که یه سوسک عیالوارو زیر پاشون می ترکونن و لبخند می زنن
از آدمایی که یواشکی می خندن و بلند و بلند گریه می کنن
از آدمایی که ...
وقتی فکرشو می کنم می بینم نه ...
واقعا نمی شه توقعی داشت .
نوشته آلبالویی که توقع داره آدما ... نه ... هیچی اصلن ... ولش کن .



