دوشنبه 28 شهریور ماه سال 1384
دفترچه خاطرات سیب خاکستری

 

خوندن و فکر کردن به بعضی از خاطرات قدیمی مثل نگاه کردن به عکس یه سیب سرخه
سیبی که شاید الان دیگه وجود نداشته باشه
اما همون یادگاری...به آدم یه آرامش خاصی هدیه می کنه
چون می دونی با نگاه کردن به اون کلی از خاطرات قشنگت مرور میشه
و چه آرامشی قشنگتر از اون لحظه که در حین مرور خاطره لبخندی به قشنگی همون سیب سرخ روی لبت خونه کنه

مثل این یادگاری...
مثل این خاطره...

بازهم..
شب مثال دریاست
و ستاره ها در آن مروارید
قایقی لازم نیست
غرق باید شد در این بحر غریب
دست و پا لازم نیست
اندکی آرامش
و کمی هم رویا
خوب می شد من و تو تا ته دریا برویم
یک عدد مروارید از میان صدف ساکت ابر برداریم
و نگاهش بکنیم
و نگاهش بکنیم
تا دم صبح...

نوشته شده از دفتر خاطرات آلبالویی یک سیب خاکستری



سه شنبه 15 شهریور ماه سال 1384
zoom




وبلاگ تصویری زوم راه اندازی شد ... !
http://albalooo.blogsky.com


کاری از آلبالو

سه شنبه 8 شهریور ماه سال 1384
شبیه سیب ...


دل من قده گلابی ؛
دل تو  ؛ شبیه سیب
تن من
بوی هلو میده
تن تو ؛ بوی سیب
گونه من ؛
مثه پوست تن کیوی می مونه
اما گونه های تو
سرخه ؛
شبیه پوست سیب
عشق من  شبیه هندونه ؛
پر از دونه تو
اما عشق تو همش
جا میشه تو یک دونه سیب ...

شعر هنری از آلبالو !!!
جمعه 4 شهریور ماه سال 1384
بازهم بی مقدمه...اما پر از سلام




خسته م به خستگی یه نگاه منتظر
تنهام به تنهایی یه سوال بی جواب
مبهمم به مبهمی یه زندگی
و در آرزوی پیدا کردن خودم
همونی که خیلی وقته گمش کردم
و در آرزوی ‎آشتی با دلم
همونی که خیلی وقته باهام قهره
با این خستگی و تنهایی و مبهمی مثل یه نگاه منتظر پر از سوال بی جواب زندگی می کنم...

و در آرزوی رسیدن به این آرزو لحظه ها مرا می شمارند....


نوشته یک سیب خاکستری