
آدما ساکت و آدما غریب
پازلای تیکه تیکه و عجیب
آدما رنگ و وارنگ و جور واجور
آدما آهنی از جنس غرور
نمیشه صورتا رو نوشت و خوند
نمیشه بگی که کی موند و نموند
همه شون علامت سئوالی ان
آدما یه جور فضای خالی ان
خوب و بد ، خوبتر و بدتر ندارن
بینشون اول و آخر ندارن
نمیشه شناختشون با یک نگاه
یکیشون دزده یکی رفیق راه
آدما ، آخ آدمای شکلکی
شکلکای خوشگل دروغکی
کاش انار دلشون دیده میشد
راستا و دروغا فهمیده میشد
آدما ساکت و آدما غریب
پازلای تیکه تیکه و عجیب
آدما رنگ و وارنگ و جور واجور
آدما ؛ سنگی و سرد و پرغرور

می گفتن از شانس کجه،
بازی روزگاره
به گمونم اما
اینم حاصل سادگیـــمه
چشمه عشقت آخه خشک شد
می دونی؟
انگاری این دلیل تشنگیمه
شدی خاطره و از این
کوچه پرخم و تاریک
رفتی و گویی اصلا
گذری نکرده بودی
هنوز اما وقت و بیوقت،
گاه و بیگاه
چوب سبز چشمات
لای چرخ زندگیمه
... پسرک تنها
